منوی اصلی
تدبیر در قرآن
آیه قرآن
پیوندهای روزانه
نظرسنجی
برای سلامتی امام زمان(عج)








آمار وبلاگ
  • بازدید امروز : 10
  • بازدید دیروز : 11
  • بازدید این ماه : 72
  • بازدید ماه قبل : 127
  • کل بازدیدها : 35401
  • :
  • آخرین به روز رسانی : 1395/5/4
  • تعداد نویسندگان : 2
  • تعداد کل مطالب : 106
درباره
http://avablog.ir/photo/basijian.jpg

سلام وبلاگی که الان شما واردش شدید یه ویلاگ گروهیه ..
ما یه گروهیم یه گروه دوستانه یاشایدم دانش اموزی شایدم بسیجی یا...
این مهم نیست که گروهمو ن چی محسوب میشه چیزی که مهمه اینه که ما در کنار همیم باهم و برای هم !!
خوشحال میشیم که توام مارو همراهی کنی!!
تو می تونی با ما باشی فقط کافی اعلام کنی منتظرتون هسیم !!
دوستاتون ...
مطالب پیشین
آرشیو مطالب
لوگوی دوستان
ابزار و قالب وبلاگ
کاربردی


ادامه مطلب



مهریه قطام ملعون ، خون حضرت علی(ع) بود…

دلبری کرد … و ابن ملجم، قاری قرآن زمان، قاتل حضرت علی (ع) شد.

آری خواهرم رفتار تو، حجاب تو، حیای تو شمشیر است…

یا زینب وار، فریادی حیدری سر میدهی،

و نامردان را به سکوت وادار میکنی،

و یا با چشم بستن از خودت تیغی میشوی بر فرق سر امام زمانت…

راستی! مهریه تو چیست…؟

حجاب,تبلیغ حجاب


ادامه مطلب



ماهیان از تلاطم دریا

به خدا شکایت کردند
و چون دریا آرام شد
خود را اسیر صیاد دیدند…
تلاطم زندگی حکمت خداست
از خدا دل آرام بخواهیم
نه دریای آرام


ادامه مطلب



گاندی میگه: اگر جرأتِ زدنِ حرفِ حق را نداری،

لااقل برای کسانی که حرف ناحق میزنند، دست نزن.


ادامه مطلب





ادامه مطلب



Image result for ‫جملات در مورد مدافعان حرم‬‎


ادامه مطلب



آقا بیا شهیدان ثابت کردند اینجا کوفه نیس

توای صفای ضمیرم چرانمیایی؟

چرابهانه نگیرم چرانمیایی؟

اگرحجاب ظهورت وجودپست من است

دعابکن که بمیرم چرانمیایی؟


ادامه مطلب



مهربانم عالم از توست غریبانه چرا میگردی مهدی جان

سرم رابه زانوی خودمینشانی

دلم تنگ تنگ است ای بی نشانی

دلم رابه دستت سپردم

محال است احوال من راندانی


ادامه مطلب



تمام غصه ها دقیقا از همان جائی آغاز میشود

که ترازو بر میداری ،

می افتی به جان دوست داشتنت

اندازه می گیری !

حساب و کتاب میکنی !

مقایسه میکنی !!

و خدا نکند حساب و کتابت برسد به آنجا که

زیادتر دوستش داشته ای ،

که زیادتر دل داده ای ،

که زیادتر گذشته ای ،

که زیادتر بخشیده ای ،

درست همان جاست که توقع را از خودت بالا برده ای و می بینی که دوست داشتن کار دستت داده و محبتت را تلف کرده ای…

به کسی که جنبه محبت ندارد زیاد محبت کنی ، زیادی میشوی…


نکند که دوست داشتن کار دستت بدهد



ادامه مطلب



لحظه تشییع من از دور بویت میرسید

تا ۴۰ روز بعد دفنم همچنان جان داشتم

بوی عطر چادرت من را چه شیدا میکند…


ادامه مطلب



نگذاریم تکنولوژی افسارمان را در دست بگیرد

تفریح در دنیای واقعی ، واقعیست


ادامه مطلب



,تقوا، مجازی،,[categoriy]


ادامه مطلب



در سالی که قحطی بیداد کرده بود و مردم همه زانوی غم به بغل گرفته بودند ، عارفی از کوچه ای می گذشت. غلامی را دید که بسیار شادمان و خوشحال است. به او گفت : چه طور در چنین وضعی می خندی و شادی می کنی ؟
غلام جواب داد که من غلام اربابی هستم که چندین گله و رمه دارد و تا وقتی برای او کار می کنم روزی مرا می دهد ، پس چرا غمگین باشم ؟

عارف گفت : از خودم شرم کردم که یک غلام به اربابی با چند گوسفند توکل کرده و غم به دل راه نمی دهد و من خدایی دارم که مالک تمام دنیاست و نگران روزی خود هستم …

http://toptoop.ir/files/pic/500/15.jpg


ادامه مطلب



مادر بزرگ من خدا بیامرز آدم مذهبی بود.
هر وقت دلش واسه امام رضا تنگ میشد میگفتم مادربزرگ حالا حتما لازم نیست بری مشهد از همینجا یه سلام بده.
اما من واسه تفریح میرفتم شمال اون به من نمیگفت حتما لازم نیست بری شمال همینجا تفریح کن.

وقتی سفره میگرفت وقتی محرم میشد به هیءت محل برنج و روغن میداد بهش میگفتم اینا همه سیرن پولشو ببر بده به چهارتا آدم محتاج اما وقتی من با دوستام مهمونی میگرفتم اون فقط میگفت مادر مراقب خودت باش.

سالها گذشت تا من فهمیدم آدمها احتیاج دارن سفر برن.
احتیاج دارن از زندگی لذت ببرن و لذت بردن برای آدمها متفاوت معنی میشه… یکی از هیءت امام حسین لذت میبره یکی از مهمونی رفتن. یکی تو سفر مکه اقناع میشه یکی تو سفر تایلند.

اینا همشون برای من آدمهای محترمی هستن.

سالها گذشت تا من فهمیدم نباید به دلخوشی های آدمها گیر بدم.

چون آدمها با همین دلخوشی ها سختی های زندگی رو تحمل میکنن.

88669763040316411821

ادامه مطلب




ادامه مطلب



سکوت گورستان را میشنوی ؟؟

.

دنیا ارزش دل شکستن را ندارد …

.

میرسد روزی که هرگز در دسترس نخواهیم بود ….

.

خاک آنتن نمیدهد که نمیدهد …

.

بیخیال نداشته هایت بیخیال غصه هایت بیخیال هرچه که خیالت را نا آرام میکند …

.

امروز نفس کشیده ای ؟

.

پس خوش به حالت ،

.

عمیق نفس بکش :

.

عشق را ، زندگی را ، بودن را ، بچش ، ببین ، لمس کن

.

و با تک تک سلولهایت لبخند بزن ….


smile (2)

ادامه مطلب



در زندگی ات یه کسی اعتماد کن که به او ایمان داری نه احساس .........
و هرگز به خاطر مردم تغییر نکن
این جماعت هر روز تو را جور دیگری می خواهند
مردم شهری که همه در ان می لنگند به کسی که راست راه می رود می خندند

ادامه مطلب



ای ادم ها که درساحل نشسته شادوخندانید!!

یک نفردراب داردومیسپاردجان

عکس های آیلان کودک غرق شده سوری,عکس کودک سوری,ماجرای غرق شدن کودک سوری,عکس های مرگ کودک سوری,ایلان کردی,تصاویر آیلان کردی که در سواحل ترکیه غرق شد,آئلان


ادامه مطلب



یا ضامن آهو …
من یقین دارم دستان تو تنها سهم آهو نیست
میلاد مبارک


ادامه مطلب




به دنبال خدا نگرد!!

خدا در بیابانهای خالی از انسان نیست!

خدا در جاده های بی انتها نیست!

به دنبالش نگرد…..

خداوند در قلبیست که شاد میکنی و در لبخندیست که هدیه میکنی!



ادامه مطلب



2.PNG


ادامه مطلب



ازخدا که پنهون نیست ازشما چه پنهون

ﺩﺭﻭﻍ ﭼﺮﺍ؟

ﺟﻮﺍنان قدیم ﯾﻮﺍﺷﮑﯽ ﯾه ﮐﺎﺭﻫﺎﯾﯽ ﻣﯽ ﮐﺮﺩﻧﺪ !
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
مثـــلا :
● ﯾﻮﺍﺷﮑﯽ ﺳﺎﮐﺸﺎﻥ ﺭﺍ ﻣﯽ ﺑﺴﺘﻨﺪ ﻭ ﺑﺪﻭﻥ ﺍﯾﻦ ﮐﻪ ﭘﺪﺭ ﻭ ﻣﺎﺩﺭ ﺑﻔﻬﻤﻨﺪ ﺑﺎ ﺧﻮﺩﺷﺎﻥ ﺑﯿﺮﻭﻥ
ﻣﯽ ﺑﺮﺩﻧﺪ ﻭ ﺑﻪ ﺑﻬﺎﻧﻪٔ ﻣﺪﺭﺳﻪ، ﺟﯿﻢ ﻣﯽ ﺯﺩﻧﺪ ﻭ ﻣﯽ ﺭﻓﺘﻨﺪ ﺟﺒﻬﻪ ....

● ﻗﺒﻠﺶ ﯾﻮﺍﺷﮑﯽ ﺩﺳﺖ ﺑﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﺗﻮﯼ ﺷﻨﺎﺳﻨﺎﻣﻪ ﻭ ﺳﻦ ﺷﺎﻥ ﺭﺍ ﺗﻐﯿﯿﺮ ﺩﺍﺩﻩ ﺑﻮﺩﻧﺪ ....

● ﺑﻌﻀﯽ ﻫﺎ ﯾﻮﺍﺷﮑﯽ ﺩﺍﺭ ﻭ ﻧﺪﺍﺭﺷﺎﻥ ﺭﺍ ﻣﯽ ﺩﺍﺩﻧﺪ ﺑﻪ ﻓﻘﺮﺍ ﯾﺎ ﮐﻤﮏ ﻣﯽ ﮐﺮﺩﻧﺪ ﺑﻪ ﺟﺒﻬﻪ ....

● ﺷﺐ ﻫﺎ ﯾﻮﺍﺷﮑﯽ ﺍﺯ ﭼﺎﺩﺭ ﯾﺎ ﺍﺗﺎﻕ ﯾﺎ ﺳﻨﮕﺮ ﻣﯽ ﺯﺩﻧﺪ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﻭ ﻧﻤﺎﺯ ﺷﺐ
ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻧﺪﻧﺪ...

● بله ﯾﻮﺍﺷﮑﯽ ﻫﺎﯼ ﺷﺎﻥ ﻫﻢ ﻋﺎﻟﻤﯽ ﺩﺍﺷﺖ ....
ﺷﻬـــــــــــــﺪﺍ !

ای بهترین یواشکی های دنیا
ﺷﻤﺎﮐﻪ ﺻﺪﺍﯾﺘﺎﻥ ﺑﻪ ﺧﺪﺍ ﻣﯿﺮﺳﺪ !
ﺑﻪ ﺍﻭ ﺑﮕﻮﯾﯿﺪ ﺧﻠﻮﺕ ﻫﺎﯼ ﻣﺎ ﺭﺍ ﻧﮕﺎﻩ ﻧﮑﻨﺪ ...
"آخر دیگر ﺧﯿﻠﯽ ﯾﻮﺍﺷﮑﯽ ﻫﺎﯾﻤﺎﻥ ﻋﻮﺽ ﺷﺪﻩ ﺍﺳت..


ادامه مطلب



ElhamBakhsh20_Persian-Star_net_007.jpg


ادامه مطلب



79026252115614502876.jpg


ادامه مطلب



IMG-20150730-WA0000.jpg


ادامه مطلب



IMG-20150521-WA0025.jpg


ادامه مطلب



photo_2015-06-27_22-27-23.jpg


ادامه مطلب



جان بلانکارد” از روی نیمکت برخاست
لباس ارتشی اش را مرتب کرد
و به تماشای انبوه مردم
که راه خود را از میان ا یستگاه قطار بزرگ مرکزی پیش می گرفتند
مشغول شد.
او به دنبال دختری می گشت
که چهره ی او را هرگز ندیده بود
اما قلبش را می شناخت
دختری با یک گل سرخ.
از سیزده ماه پیش دلبستگی‌اش به او آغاز شده بود.
از یک کتابخانه ی مرکزی در فلوریدا,
با برداشتن کتابی از قفسه
ناگهان خود را شیفته و مسحور یافته بود.
اما نه شیفته ی کلمات کتاب ..
بلکه شیفته ی یادداشتهایی با مداد,
که در حاشیه ی صفحات آن به چشم می‌خورد.
دست خطی لطیف که بازتابی از ذهنی هوشیار و درون بین
و باطنی ژرف داشت.
در صفحه ی اول ” جان” توانست نام صاحب کتاب را بیابد:
“دوشیزه هالیس می نل”
با اندکی جست و جو و صرف وقت
توانست نشانی دوشیزه هالیس را پیدا کند.
” جان ” برای او نامه ای نوشت و ضمن معرفی خود
از او درخواست کرد که به نامه نگاری با او بپردازد.
روز بعد جان سوار کشتی شد
تا برای خدمت در جنگ جهانی دوم عازم شود.
در طول یکسال و یک ماه پس از آن ,
آن دو به تدریج با مکاتبه و نامه نگاری به شناخت یکدیگر پرداختند.
هر نامه همچون دانه ای بود
که بر خاک قلبی حاصلخیز فرو می افتاد
و به تدریج عشق شروع به جوانه زدن کرد.
جان درخواست عکس کرد،
ولی با مخالفت ” میس هالیس ” روبه رو شد.
به نظر هالیس اگر ” جان ” قلبا به او توجه داشت
دیگر شکل ظاهری اش نمی توانست برای او چندان با اهمیت باشد.
ولی سرانجام روز بازگشت ” جان ” فرا رسید
آن ها قرار نخستین ملاقات خود را گذاشتند :
۷ بعد الظهر در ایستگاه مرکزی نیویورک.
هالیس نوشته بود :
” تو مرا خواهی شناخت
از روی گل سرخی که بر کلاهم خواهم گذاشت .”
بنابراین راس ساعت ۷ بعدالظهر ” جان ” به دنبال دختری می گشت
که قلبش را سخت دوست می داشت
اما چهره اش را هرگز ندیده بود.
ادامه ی ماجرا را از زبان خود ” جان ” بشنوید:
زن جوانی داشت به سمت من می‌آمد,
بلند قامت و خوش اندام
موهای طلایی‌اش در حلقه‌های زیبا ،
کنار گوش‌های ظریفش جمع شده بود.
چشمان آبی رنگش به رنگ آبی دریا بود
و در لباس صورتی روشنش به شکوفه های بهاری می مانست
که جان گرفته باشد
من بی اراده به سمت او قدم برداشتم ,
کاملا بدون توجه به این که او آن نشان گل سرخ را
بر روی کلاهش ندارد.
اندکی به او نزدیک شدم .
لب هایش با لبخند پرشوری از هم گشوده شد
اما به آهستگی گفت ” ممکن است اجازه دهید عبور کنم ؟”
بی‌اختیار یک قدم دیگر به او نزدیک شدم و
در این حال میس هالیس را دیدم.
تقریبا پشت سر آن دختر ایستاده بود
زنی حدودا ۵۰ ساله ..
با موهای خاکستری رنگ که در زیر کلاهش جمع شده بود.
اندکی چاق بود و
مچ پای نسبتا کلفتش توی کفش های بدون پاشنه جا گرفته بودند.
دختر صورتی پوش از من دور می شد و
من احساس کردم که بر سر یک دوراهی قرارگرفته ام.
از طرفی شوق و تمنایی عجیب
مرا به سمت آن دختر صورتی پوش فرا میخواندو
از سویی علاقه ای عمیق به زنی
که روحش مرا به معنای واقعی کلمه مسحور کرده بود
به ماندن دعوتم می کرد.
او آن جا ایستاده بود با صورت رنگ پریده و چروکیده اش
که بسیار آرام و موقر به نظر می رسید.
و چشمانی خاکستری و گرم که از مهربانی می درخشید.
دیگر به خود تردید راه ندادم.
با کتاب جلد چرمی آبی رنگی که در دست داشتم
و در واقع نشان معرفی من به حساب می آمد جلو رفتم.
از همان لحظه فهمیدم که دیگر عشقی در کار نخواهد بود.
اما چیزی به دست آورده بودم که ارزشش حتی از عشق بیشتر بود.
دوستی گرانبهایی که می توانستم همیشه به آن افتخار کنم.
به نشانه ی احترام و سلام خم شدم
و کتاب را برای معرفی خود به سوی او دراز کردم.
با این وجود وقتی شروع به صحبت کردم
از تلخی ناشی از تاثری که در کلامم بود متحیر شدم.
من ” جان بلانکارد” هستم و شما هم باید دوشیزه می نل باشید.
از ملاقات شما بسیار خوشحالم
ممکن است دعوت مرا به شام بپذیرید؟
چهره ی آن زن با تبسمی شکیبا از هم گشوده شد
و به آرامی گفت: فرزندم من اصلا متوجه نمی‌شوم!
ولی آن خانم جوان که لباس صورتی به تن داشت
و هم اکنون از کنار ما گذشت..
از من خواست که این گل سرخ را روی کلاهم بگذارم
و گفت اگر شما مرا به شام دعوت کردید باید به شما بگویم که
او در رستوران بزرگ آن طرف خیابان منتظر شماست.
او گفت که این فقط یک امتحان است!
ﺧﺪﺍ ﺑﻪ ﻓﺮﺷﺘﻪ ﻫﺎ ﺷﻌﻮﺭ ﺩﺍﺩ ﺑﺪﻭﻥ ﺷﻬﻮﺕ،
ﺑﻪ ﺣﯿﻮﺍﻧﺎﺕ ﺷﻬﻮﺕ ﺩﺍﺩ ﺑﺪﻭﻥ ﺷﻌﻮﺭ،
ﻭ ﺑﻪ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﻫﺮ ﺩﻭ ﺭﺍ ….
ﺍﻧﺴﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﺷﻌﻮﺭﺵ ﺑﻪ ﺷﻬﻮﺗﺶ.ﻏﻠﺒﻪ ﮐﻨﺪ ﺍﺯ ﻓﺮﺷﺘﻪ ﺑﺎﻻﺗﺮ ﺍﺳﺖ،
ﻭ ﺍﻧﺴﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﺷﻬﻮﺗﺶ ﺑﺮ ﺷﻌﻮﺭﺵ ﻏﻠﺒﻪ ﮐﻨﺪ ﺍﺯ ﺣﯿﻮﺍﻥ ﭘﺴﺖ ﺗﺮ…


ادامه مطلب



عجیب نیست که پس از گذشت یک دقیقه به پزشک اعتماد کنی

بعد از گذشت چند ساعت به کلاهبرداری

بعد از گذشت چند روز به دوستی

بعد از چند ماه به همکاری

بعد از چند سال به همسایه ای

اما بعد از یک عمر به خدا اعتماد نمی کنیم...

دیگر وقت آن رسیده که اعتمادی فراتر آنچه می بایست را به او ببخشیم

او که یگانه و شایسته...

او از بی اعتمادی ما تنهاست !!

...................................


ادامه مطلب



مردان بی ادعا را، زنان بی ادعاتر همراهی میکنند
مادر و همسر یک جانباز

www-morahem-com (10)


ادامه مطلب





[ مرجع دریافت ابزار و قالب وبلاگ ]

[ Designed By Ashoora.ir ]
ساخت وبلاگ تالار ایجاد وبلاگ عکس عاشقانه فال حافظ فال حافظ خرید بک لینک خرید آنتی ویروس دانلود آهنگ جدید دانلود تک آهنگ انجام پروژه متلب افزایش فالوور اینستاگرام ثبت برند مجله اینترنتی دلنا
بستن تبلیغات [X]